کارداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارداری . (حامص مرکب ) عمل کاردار. ولایت . حکومت : بخدائی که کرد گردون را کلبه ٔ قدرت الهی خویش که ندیدم ز کارداری عشق هیچ سودی مگر تباهی خویش . انوری .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارداری . (حامص مرکب ) عمل کاردار. ولایت . حکومت : بخدائی که کرد گردون را کلبه ٔ قدرت الهی خویش که ندیدم ز کارداری عشق هیچ سودی مگر تباهی خویش . انوری .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی