کارتنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نَ) (اِمصغ.)<BR>۱- عنکبوت.<BR>۲- تار عنکبوت. کارتند و کارتن و کارتینه نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نَ) (اِمصغ.) ۱- عنکبوت. ۲- تار عنکبوت. کارتند و کارتن و کارتینه نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارتنک . [ ت َ / ت ُ ن َ ] (اِ مرکب ) انفست . تنیده ٔ عنکبوت . تننده . ثطاء. خانه ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت . تارهای عنکبوت (در تداول عوام امروزی طهران ): درِجیبش را کارتنک گرفته . کارتنه . (برهان ). رجوع به کارتنه شود. ◄ دهنه . (با بستن و گرفتن صرف شود). و رجوع به عنکبوت شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی