کارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ] (اِ.)<BR>۱- مقوای نازک که روی آن مشخصات چیزی یاکسی نوشته میشود. ؛~ ِ ~ویزیت کارتی که روی آن نام، نام خانوادگی، شغل، آدرس و تلفن شخص نوشته شده باشد. ؛ ~ شناسایی مدرک رسمی برای اثبات هویت شخص. ؛ ~ ملی ورقهای دارای شمارة مشخص که حاوی مشخصات فرد بوده و هر شهروند با آن شناخته میشود. ؛ ~ اعتباری کارتی که در معاملات با آن میتوان به جای پول استفاده کرد. ؛ ~ تلفن کارتی که به جای سکه در تلفنهای عمومی از آن استفاده میشود. ؛ ~ دعوت کارتی که برای دعوت اشخاص به مهمانی، گردهمایی، سخنرانی و مانند آن فرستاده میشود. ؛ ~ زرد کارتی که در مسابقات ورزشی مانند فوتبال و غیره جهت اخطار به بازیکن خاطی نشان میدهند. ؛ ~ قرمز کارتی که در مسابقات ورزشی مانند فوتبال و غیره برای اخراج بازیکن خاطی از زمین مسابقه به او نشان میدهند.<BR>۲- ورقِ بازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) ۱- مقوای نازک که روی آن مشخصات چیزی یاکسی نوشته میشود. ؛~ ِ ~ویزیت کارتی که روی آن نام، نام خانوادگی، شغل، آدرس و تلفن شخص نوشته شده باشد. ؛ ~ شناسایی مدرک رسمی برای اثبات هویت شخص. ؛ ~ ملی ورقهای دارای شماره مشخص که حاوی مشخصات فرد بوده و هر شهروند با آن شناخته میشود. ؛ ~ اعتباری کارتی که در معاملات با آن میتوان به جای پول استفاده کرد. ؛ ~ تلفن کارتی که به جای سکه در تلفنهای عمومی از آن استفاده میشود. ؛ ~ دعوت کارتی که برای دعوت اشخاص به مهمانی، گردهمایی، سخنرانی و مانند آن فرستاده میشود. ؛ ~ زرد کارتی که در مسابقات ورزشی مانند فوتبال و غیره جهت اخطار به بازیکن خاطی نشان میدهند. ؛ ~ قرمز کارتی که در مسابقات ورزشی مانند فوتبال و غیره برای اخراج بازیکن خاطی از زمین مسابقه به او نشان میدهند. ۲- ورقِ بازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارت . (فرانسوی، اِ) ورقه ٔ یادداشت که در دید و بازدید برای یکدیگر فرستند. (ناظم الاطباء). مقوائی که نام دارنده ٔ آن بر آن نوشته است . کارت دعوت . ◄ ورق بازی چون گنجفه و غیره . ◄ کارت عضویت، ورقه ای دال بر کارمندی شخص در مؤسسه و اجتماعی .
واژگان فارسی سره واژهدان
برگی، برگه