کاربند شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاربند شدن . [ ب َش ُ دَ ] (مص مرکب ) کاربستن . اجرا کردن : سخنهای سعدی مثال است و پند به کار آیدت گر شوی کاربند. سعدی . حکم خدا را چو شوی کاربند فتح بیابی، نشود کاربند. مؤلف آنندراج (از فرهنگ آنندراج ). ◄ اطاعت و فرمانبرداری کردن . (برهان ) (آنندراج ). اطاعت کردن . (انجمن آرا). ◄ برنیامدن حاجت . (آنندراج ). فروبسته شدن کار.