کار رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کار رفتن . [ کارْ، رَ ت َ ](مص مرکب ) از پیش رفتن کار. (آنندراج ) : از سر کوی تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود. حافظ (ازآنندراج ). ◄ (در اصطلاح روسبیان ) کار رفتن زن بد؛ رفتن او به عمل بد. پرداختن روسبی به کار زشت . به تباهی رفتن زن، بمزد و اجرت .