فرهنگ لغت

کار تمام کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کار تمام کردن . [ ت َ ک َ دَ ](مص مرکب ) فیصله دادن امر. به انجام رساندن کار. - کار کسی را تمام کردن ؛ او را گرفتار ساختن : از یک نگه که مایه ٔ صدساله عاشقی است کارم تمام کرده و من غافلم هنوز. شانی تکلو (از آنندراج ).

معنی کار تمام کردن | فرهنگ لغت