ژک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ژَ) (اِ.) سخنی که از روی خشم و غضب زیر لب گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ژَ) (اِ.) سخنی که از روی خشم و غضب زیر لب گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژک . [ ژَ ] (اِ) گردبرگرد دهن . (اوبهی ) : ز برما [ ز سرما؟ ] ژک و پوز سگ بسته بود بز و میش بر جای بربسته بود [ کذا ]. عسجدی . شاید اصل دک باشد (دک و پوز).
ژک . [ ژَ / ژُ ] (اِ) کسی بود که با خود همی دندد نرم نرم و خشم آلود گویند میژکد. (لغت نامه ٔ اسدی ). سخنی که از روی غضب وخشم در زیر لب گویند. کسی که با خود همی تندد. در شیراز و خراسان لُنْد گویند. (برهان ). سخنی بود که ازروی خشم و اعراض در زیر لب گویند و آن را دندنه نیزخوانند و ژکیدن مصدر آن است . (جهانگیری ). کسی بود که با خود می تندد و میگرید نرم نرم به تندی و خشم آلودگی گویند همی ژکد و سودائی مزاج بود که با خود گوید و گرید. زُک . لُند. لُندش ِ زیر لب . لُندلُند. غر و لُند. ◄ (فعل امر) امر به ژکیدن . (برهان ).