ژولیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) پریشان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) پریشان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژولیده . [ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) درهم رفته . درهم شده . آمیخته . به دست مالیده . پریشان . و این معنی را بیشتر در زلف و کاکل استعمال کنند. (برهان ). خلاف خوارکرده (در موی ). گوریده . آشفته . بهم شوریده . کالیده : جغبوت ؛سخت ژولیده (در موی ). هدمل ؛ بسیارموی ژولیده سر. هِدَبّْل ؛ ژولیده موی که شانه نکند. شَعر مشعون ؛ موی پراکنده ٔ ژولیده . تَفَث ؛ چرکین و ژولیده گردیدن موی . شعثان الرأس ؛ ژولیده موی غبارآلوده سر. جُفول ؛ پراکنده شدن موها و ژولیده گردیدن . (منتهی الارب ) : مانده گشتم ز پا و از دیده شانه نو بود وموی ژولیده . سنائی . تو نیز مه چهارده بنمای بردار ز روی زلف ژولیده . سنائی . نگارم دوش ژولیده درآمد چو جان من بشولیده درآمد. عطار. همی گفت ژولیده دستار و موی کف دست شکرانه مالان به روی . (بوستان ).