ژنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژنگ . [ ژَ ] (اِخ ) کتاب مانی نقاش و آن مشتمل بوده بر تصویرات و نقشهائی که اختراع اوست . (برهان ). ارژنگ . کتاب منسوب به مانی و ظاهراً ژنگ مخفف این کلمه باشد : آن صحن چمن که از دم دی گفتی دم گرگ یا پلنگ است اکنون ز بهار مانوی طبع پر نقش و نگار همچو ژنگ است . (منسوب به رودکی از جهانگیری ). ◄ (اِ) چین و شکنجی که بر روی و اندام مردم پدید آید از پیری . (برهان ). آژنگ . و ظاهراً ژنگ بدین معنی مخفف این کلمه است . ◄ قطره ٔ باران . (جهانگیری ) (برهان ). و به این معنی در بعض فرهنگهابا اول مکسور و یاء معروف مرقوم است . ◄ صاحب آنندراج گوید: بمعنی جلاجل نیز هست لیکن در نسخه ٔ لسان الشعرا که نزد کاتب است نیست اما زنگ با زای تازی بمعنی جلاجل آمده است : سواران و پیلان بدر بر بپای خروشیدن ژنگ و هندی درای . فردوسی . ◄ زنگ . زنگار. زنگی که در فلزات بر اثر رطوبت و غیره پیدا شود. رجوع به ژنگار شود : به می بر پراکند مشک و گلاب شد آن طشت بی ژنگ چون آفتاب . فردوسی . مدارید کردار او بس شگفت که روشن دلش ژنگ آهن گرفت . فردوسی .