ژنگوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژنگوی . [ ژَ ] (اِخ ) نام یکی از بزرگان چین : به چین اندرون بودحسنوی نام دگر سرکشی بود ژنگوی نام . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژنگوی . [ ژَ ] (اِخ ) نام یکی از بزرگان چین : به چین اندرون بودحسنوی نام دگر سرکشی بود ژنگوی نام . فردوسی .