ژرف بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژرف بین . [ ژَ ] (نف مرکب ) متعمق . باریک بین . غوررس . عمیق . نافذالنظر. تیزچشم . تیزبین . ژرف اندیش . ژرف نگاه . ژرف نگر : چه بیند بدین اندرون ژرف بین چه گوئی تو ای فیلسوف اندر این . ابوشکور. یکی ژرف بین است شاه یمن که چون او نباشد به هر انجمن . فردوسی . ز هر کشوری مردم ژرف بین که استاد یابی بدین برگزین . فردوسی . چونیکو ببیند دل ژرف بین در این نیست جز حکم جان آفرین . فردوسی . یکی چاره آورد از دل بجای که بد ژرف بین او به تدبیر و رای . فردوسی .