چیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیری . (حامص ) چیرگی . چیربودن . ♦ چیری کردن ؛ تسلط و برتری نشان دادن : رَهی از هنر گر چه چیری کند نباید بر شه دلیری کند. اسدی (گرشاسب نامه ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیری . (حامص ) چیرگی . چیربودن . ♦ چیری کردن ؛ تسلط و برتری نشان دادن : رَهی از هنر گر چه چیری کند نباید بر شه دلیری کند. اسدی (گرشاسب نامه ).