چیره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیره کردن . [ رَ / رِ ک َ رَ ] (مص مرکب ) مسلط کردن . فایق کردن . تغلیب . اِدالَه . اظهار. ♦ چیره کردن بر کسی یا چیزی ؛ مسلط کردن بر... مستولی کردن بر... : دَرِ خوردنت چیره کن بر نهاد اگر خود بمانی دهد آنکه داد. فردوسی . ♦ چیره کردن کسی یا چیزی را بر کسی یا چیزی ؛ کسی را بر کسی یا چیزی مسلط کردن : جهانجوی گفت ای سر انجمن تو کردی ورا چیره بر خویشتن . فردوسی .