چگال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ) (اِ. ص.)<BR>۱- سختی و به هم پیوستگی جسمی.<BR>۲- هر جسمی که ذرات آن در هم فشرده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ) (اِ. ص.) ۱- سختی و به هم پیوستگی جسمی. ۲- هر جسمی که ذرات آن در هم فشرده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چگال . [ چ َ ] (ص ) هر چیز گران و سنگین و کثیف و درهم نشسته باشد. (برهان ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). چیز گران و کثیف . (جهانگیری ) (رشیدی ). گران و سنگین و کثیف و درهم نشسته . (ناظم الاطباء). هر جسم جامد که ذرات آن بسیار بهم نزدیک و در هم فشرده است : پیش طبعش گران هوای سبک پیش حلمش سبک زمین چگال . رضی الدین نیشابوری (از آنندراج ). ◄ (اِ) سپر تیرانداز. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
سنگین، غلیظ، گران کثیف، متکاثف فشرده، متراکم
فرهنگ طیفی واژهدان
جامد، سخت (سفت)، توپر، دلمه، بسته، متراکم، یکپارچه، یکتکه، کثیف، غلیظ، ستبر، کلفت، ضخیم، زمخت، سنگین، فسیل، استوار، صلب گس، قابض استخواندار، سنگین نفوذناپذیر، امپرمآبل، نمناپذیر، ناتراوا انبوه، پرپشت، پربار نیمهمایع مجسم، ملموس، لمسشدنی، محسوس، متشکل، تناور، دارای پیکر، واقعی، دارای جوهر، اصلی، مادی منجمد، سردشده