چکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چکش . [ چ َ ک َ ] (اِ) نشستنگاه باز و جره و بلبل که به هندی «ادا» گویند. (غیاث از مصطلحات ). تلفظی از چکس . و رجوع به چکس شود.
چکش . [ چ َ ک ِ ] (اِمص ) چکیدن . (ناظم الاطباء). ◄ گداز و ذوبان . (ناظم الاطباء).
چکش . [ چ َ ک ُ / چ َک ْ ک ُ ] (اِ) افزاری باشد زرگران و مسگران و آهنگران را و به عربی مطرقه خوانند. (برهان ). ابزاری بود زرگران و آهنگران را و آن را بعربی مطرقه گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). دست افزاری است آهنگران را که بدان آهن را میکوبند. (از غیاث ). مطرقه و افزاری آهنین مر زرگران و مسگران و آهنگران راکه دسته ٔ چوبین دارد. (ناظم الاطباء). چَکﱡش در تداول امروزی . خایسک . چاکوچ . چکوچ . چَکّوش . (در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ) : تا سر بدوات خامه کرده چون دسته بچکش استوار است . وحید کلیم (از آنندراج ). رجوع به چاکوچ و چکوچ شود.