چکس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چکس . [ چ َ ] (اِ)پارچه ٔ کاغذی که در آن دوا چیزهای دیگری می پیچند. (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود. ◄ نشمین باز و چرغ و شاهین و جز آن . (ناظم الاطباء). و رجوع به چَکَس و چکسه شود. ◄ هر چیز خرد و کوچک . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود. ◄ وقت اندک . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسه شود.
چکس . [ چ َ ک َ ] (اِ) نشینه و نشیمن چرغ و بازو شاهین و امثال آن را گویند. (برهان ). نشینه ٔ باز و جره و امثال آن . (از جهانگیری ). نشینه ٔ باز و باشه و امثال آن . (رشیدی ). نشینه ٔ باز و باشه و آن را «چکسه [ » بر وزن عکسه ] نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). چوبی که باز و باشه را بر آن نشانند. (غیاث ).چوبی مخصوص نشستن مرغان دست آموز شکاری : بر هوا پرنده باز و برزمین غرنده ببر بر چکس باشد ز قهر و در قفس باشد ز جبر. عبدالواسع جبلی (از فرهنگ رشیدی ). فریاد قمری از قفس افغان بازان از چکس وز بانگ طاوس و مگس آواز گریه است و طنین . عمیدی لوکری (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به چکسه شود. ◄ به معنی خجالت و شرمندگی هم هست . (برهان ). به معنی خجلت و شرمندگی . (جهانگیری ) (آنندراج ). به معنی خجلت و انفعال و شرمندگی . (انجمن آرا). خجالت و شرمندگی . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکسیدن شود.