چک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِصت.) = چکاچاک. چکاچک. چقاچاق: آواز ضربت تیغ، صدایی که از چیزی برآید مانند شکستن چوب و نی و خوردن چیزی بر چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص. اِ.) معدوم، نابود.
(چُ) (اِ.) = چوک: آلت تناسلی مرد؛ نره.
(~.) (اِ.) گردویی که مغز آن به آسانی برنیاید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چک . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند که در ٩ هزارگزی شمال باختری درمیان برسر راه شوسه ٔ بیرجند و درمیان واقع است . جلگه و معتدل است و ١٢٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات، چغندر و شلغم است . شغل اهالی زراعت و راهش اتومبیل رو است . در شمال خاوری این آبادی شوره ٔ باروت نیز وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چک . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند که در ٤ هزارگزی جنوب خاوری درمیان واقع است . دامنه و معتدل است و ٨٨ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات . شغل اهالی زراعت و مالداری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
چک . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند که در ٣٠ هزارگزی جنوب خاوری درمیان بر سر راه مالرو عمومی درمیان به دستگرد واقع است . دامنه و معتدل است و٩ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
تپانچه، سیلی، ضربت، کتک، کشیده برات، حواله، صک چانه چکه بنچاق، سند، قباله معدوم، نابود
واژگان فارسی سره واژهدان
چک