چپانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چپانی . [ چ َ/ چ َپ ْ پا ] (ص ) مردم بی سروپا و کهنه پوش راگویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : سگ چپانیان بازارم از بزرگان شهر بیزارم . ؟ (از آنندراج ). بدانکه یار به از دلبری چپانی نیست ز حسن جامه چه حاصل که یار جانی نیست . سیفی (از آنندراج ). ◄ غدار و حیله باز. (ناظم الاطباء). قلاش . (فرهنگ شعوری ). رند. عیار. ژنده پوش : بهرجا سحرساز و نکته پردازیست در عالم ز عریانی بود در جامه ٔ رندان چپانی . وحشی (از فرهنگ شعوری ). بحمداﷲ که چپانی و رندیم اگر در یزد و گر در ملک هندیم . فوقی یزدی (از آنندراج ).