چوگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ) [ په. ] (اِمر.) چوبی که دستة آن راست و باریک و سرش اندکی پهن و خمیدهاست و ب ا آن در بازی چوگان، گوی را زنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ) [ په. ] (اِمر.) چوبی که دسته آن راست و باریک و سرش اندکی پهن و خمیدهاست و ب ا آن در بازی چوگان، گوی را زنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوگان . (اِخ ) دهی است از دهستان فعلی کری بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاه . ٨٣٥ تن سکنه دارد. از قنات و چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات، حبوبات، توتون و انگور است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
چوگان . (اِخ ) دهی است ازدهستان وفس عاشقلو بخش رزن شهرستان همدان . ٣١٦ تن سکنه دارد. از رودخانه آبیاری میشود. محصولش غلات، لبنیات و انگور است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
چوگان . (اِخ ) دهی است از دهستان حمزه بخش لوکمره ٔ شهرستان محلات . ٢٩٢ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات، بنشن، پنبه، چغندر و انگور است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
مترادف و متضاد واژهدان
چوب سرکج، چوب گویزنی بازی گویزنی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه