فرهنگ لغت

چوغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چوغ . (اِ) تلفظی از چوب در تداول مردم برخی از نواحی چنانکه عامه ٔ تهران . چوق . چوب . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ یوغ و غل .(ناظم الاطباء). چغ. چق . جوغ . چوبی که بر گردن گاو گردونه کش نهند. ◄ گاو گردونه کش . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نهری که از میان باغ یا کشت و یا چمن عبور کند. جوب . جوی . ◄ بندروغ .(ناظم الاطباء). رجوع به یوغ و رجوع به بندروغ شود.

معنی چوغ | فرهنگ لغت