چور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چور. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج . دارای ٣٥٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه و چشمه و قنات . محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و توتون است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
چور. [ چ َ ] (اِ) در کلمه ٔ اتباعی درد و چور، ظاهراً ترکی باشد. بمعنی درد یا بیماری بد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به درد و چور و کوفت و چور شود.
چور. (اِ) (ترکی چول ). چُل . بیابان . رجوع به چول شود. ♦ بیابان چور ؛ بیابان بی آب و علف را گویند.