چهره پرداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. پَ)(ص فا.) صورتگر، نقاش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. پَ)(ص فا.) صورتگر، نقاش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهره پرداز. [ چ ِ رَ / رِ پ َ ] (نف مرکب ) پردازنده ٔ چهره .چهره آرا. رخ پرداز. رخساز. مصوِّر. (غیاث اللغات ). مصور و صورتگر را گویند. رنگ آمیزنده . (برهان ). نقاش . (یادداشت مؤلف ). ◄ کنایه از آفتاب است . ♦ چهره پرداز بهار ؛کنایه از آفتاب بهاری است : این چه رخسارست گویا چهره پرداز بهار آب و رنگ صد گلستان صرف یک گل کرده است . صائب . ♦ چهره پرداز جهان ؛ کنایه از آفتاب است یکی چون آفتاب پرورش دهنده ٔ عالم است و دیگر چون تا آفتاب طالع نشود همه ٔ الوان و صور در خفا باشد و همین که ظاهر و طالع شد همه ظاهر میگردند پس گویا چهره ٔ جهان ساخته وپرداخته ٔ اوست . (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی