چهر برافروختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهر برافروختن . [ چ ِ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) روی رخشان کردن . نورانی کردن روی . تابناک کردن . متلألأ کردن : که چون بامدادان چراغ سپهر جمال جهان را برافروخت چهر. نظامی . ◄ سرخ شدن چهره . گلگون شدن . گل بر چهره شکفاندن . گل انداختن چهره . ◄ مجازاً خشمگین و غضبناک شدن .