چهارپایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارپایه . [ چ َ / چ ِ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) که دارای چهار پایه باشد. هر چیز که قوائم چهارگانه دارد. چون تخت یا میز و جز آن : این ز نصرت زده سه پایه ٔ بخت فلک آن را چهارپایه ٔ تخت . نظامی . ◄ نوعی وسیله برای نشستن و آن معمولاً سطحی است از تخته، متکی بر چهارپایه ٔ چوبی و پایه ها در انتها با قطعات چوب بهم پیوسته، و کمتر از یک گز بلندی دارد تا بر آن همچون صندلی توان نشستن . پایه ها گاهی بر سطح عمودند و گاهی مورب هستند چنانکه مجموعاً بشکل هرم ناقصی درآیند. چهارپایه ٔ فلزی نیز بتازگی متداول شده است و نوعی از آن هست که بیش از معمول ارتفاع دارد تا چون برفراز آن روند به قسمتهای فوقانی دیواریا سقف و غیره دست یابند، یا برفراز آن گلدان و اشیاء دیگر نهند تا نمایان تر باشد. ♦ به چهارپایه بستن ؛ بستن به نیمکتی چهارپایه دار برای آزار و شکنجه . ◄ تخت خواب . در تداول عامه ٔ عربهای جنوب ایران و کشور عراق «چل پایه ». ◄ چهارپا. چارپا. ستور. که قوائم چهار دارد: تَنَغﱡش، لرزیدن و جنبیدن مرغ و چهارپایه و جز آن بجای خود. صاحب تاج العروس در برابر این لغت «هامة» آورده است، در این عبارت : کل طائر او هامة تحرک فی مکانه فقد تنغش . و هامة به معنی خزنده و گزنده و ستور است . رجوع به چهارپایه شود.