چهارمیخ بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارمیخ بودن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص مرکب ) بسته بودن . به بند بودن . در بند گرفتار بودن . در چهارمیخ بودن . در شکنجه و عذاب بودن : هستم چهارمیخ در این خانه ٔ دودر پرها زنم چو بازگشایند روزنم . سیدحسن غزنوی .