چهارقاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارقاب . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) (مرکب از چهار + قاب به معنی پژول = بجل، یا کعب یا استخوانی که از قوزک پای گوسفند یا گاو برآید) معمولاً پژول گوسفند در قمار به کارست . عدد آن در بازی معمولا چهار و گاه سه باشد. ♦ امثال چهارقاب را بیار بازی را ببر . رجوع به چارقاب شود.
چهارقاب . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) چهارکم . چهارکام است که اسب راهوار باشد و از آن تندتر چهارقاب است . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).