چهارضرب زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارضرب زدن . [ چ َ / چ ِ ض َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابرو و مژگان باشد و این آئین بعضی از قلندران بوده است : مرا ز صحبت اضداد عشق یار برید چهارضرب کسی زد کزین چهار برید. ملاقاسم مشهدی . رجوع به چارضرب و چارضرب زدن شود.