چهارشنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارشنبه . [ چ َ شَم ْ ب ِ ] (اِخ ) نام یکی از شهرهای ترکیه . رجوع به چارشنبه شود.
چهارشنبه . [ چ َ / چ ِ شَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) در علم احکام نجوم، رب آن عطارد است . (یادداشت مؤلف ).
چهارشنبه . [ چ َ / چ ِ شَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) نام روز پنجم هفته و آن میان سه شنبه و پنجشنبه است : چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتگینی خور تا به عافیت گذرد. منوچهری . رجوع به چارشنبه شود. ♦ امثال : از خر می پرسند چهارشنبه کی است !. شب های چهارشنبه هم غش میکند . شنبه و چهارشنبه اش یکی شده ؛ سعد و نحس یا نیک و بد او درهم شده است . فلان چهارشنبه پول پیدا کرده است ؛یعنی به مراد و آرزو رسیده است . سعادت یافته است . یکی چهارشنبه پول گم میکند و دیگری (یکی دیگر) پیدا میکند ؛ در یک زمان یکی به خوشبختی میرسد یکی به بدبختی .