چهارزبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارزبان . [ چ َ / چ ِ زَ ] (ص مرکب ) کنایه از کسی است که بر یک سخن نماند و هر لحظه سخنی گوید. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ مرکب ) کنایه از چشم و بینی و گوش و دهن باشد. (انجمن آرا).