چهارجوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارجوی . [ چ َ ] (اِخ ) چارجوی . شهری است در ساحل غربی جیحون از اعمال بخارا و به ملک خوارزم نزدیک است .
چهارجوی . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) چهارنهر. ◄ ظاهراً چهارجوی بهشت باشد. در شعر ذیل : بزم چو هشت باغ بین باده چهارجوی دان خاصه که ساز عاشقان حورلقای نو زند. خاقانی .