چهار ضرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارضرب . [ چ َ / چ ِ ض َ ] (اِ مرکب ) بحر هفتم از اصول هفده گانه ٔ موسیقی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نواختن ضرب چنانکه در زورخانه ها معمول است . ◄ کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابرو چنانکه بعضی قلندران کنند. ◄ لعن چهارضرب ؛ لعنی که عوام متعصب شیعه کنند. رجوع به چارضرب و لعن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
چهارزنش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی