چنگ یازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگ یازیدن . [ چ َ دَ ] (مص مرکب ) آهنگ کردن . دست یازیدن . قصد کردن : فرامرز چون سرخه را یافت چنگ بیازید چونان که یازد پلنگ . فردوسی . چو نتوان گرفتن گریبان جنگ سوی دامن آشتی یاز چنگ . اسدی . شاهین غمش چو چنگ یازد در چنگلش آسمان نگنجد. حسین شفائی (از آنندراج ).