چنگ داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگ داشتن . [ چ َ ت َ ] (مص مرکب ) چنگال داشتن . دارای چنگ بودن . کنایه است از نیرو داشتن : چنگ باز هوا ندارد کبک دل شیر عرین ندارد رنگ . مسعودسعد. ◄ چنگ داشتن از چیزی ؛ دست بازداشتن از آن : بنادانی ز گوهر داشتم چنگ کنون میبایدم بر دل (سر) زدن سنگ . نظامی .