چنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ بِ) (اِ.) چماق، هر چوب درشت و ستبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ بِ) (اِ.) چماق، هر چوب درشت و ستبر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنبه . [ چُم ْ ب ِ / ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باری (بلوک شاخدونیه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز که در ٥٥ هزارگزی جنوب خاور اهواز و ٥ هزارگزی جنوب راه اهواز به رامهرمز واقع میباشد. زمینش جلگه و هوایش معتدل است و ٢٨٠ تن سکنه دارد. آبش از چاه . محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری میباشد. راه این آبادی در تابستان اتومبیل رو است و ساکنان آن از طایفه ٔ کعبی شادکانی اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چنبه . [ چُم ْ / چَم ْ ب َ / ب ِ] (اِ) چوبی بود که مسافران چون سلاح در دست دارند. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ٤٦٩). چوبدستی که شتربانان و امثال ایشان بدست گیرند. (برهان ) (از جهانگیری ). چوبدستی شتربانان . (رشیدی ). چوبدستی شتربانان که چماق گویند و امثال آن . (انجمن آرا) (آنندراج ). کدین و چوبدستی شتربانان و جز آنان . (ناظم الاطباء) : دو چیزش برکن و دو بشکن مندیش زغلغل و غرنبه دندانش به گاز و دیده به انگشت پهلو به دبوس و سر به چنبه . لبیبی (از فرهنگ اسدی ). چونت زینسان سخن به بی ادبی است زخم چنبه سزدت بر پهلو. ؟ (از فرهنگ اسدی ). ◄ چوبی باشد که زنان بدان جامه شویند و از پس در نیز نهند استواری را. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ٤٦٩). چوب گنده را گویند مثل چوبی که در پس در، اندازند و چوبی که گازران بر جامه زنند. (از برهان ). هر چوب گنده را گویند، مانند چوبی که در پس در نهند تا زود گشوده نشود و گاهی گازران بر زبر آن جامه را بشویند. (جهانگیری ). چوب گنده مانند چوب گازران که بر آن جامه شویند. (رشیدی ). چوب گنده که پس در، اندازند و چوب گازران که بدان جامه کوبند. (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ چوب خوشه ٔ انگور که بر تاک چسبیده است . (برهان ). چوب خوشه ٔ انگور بر تاک چسبیده . (ناظم الاطباء). چوب گونه ای که دانه های انگور بدان پیوسته است . چوب باریک و منثعب که حبه های انگور و خرما و امثال این دو بدان دوسیده است . تِلِزنَه . (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). ◄ کنایه از مردم ناهموار و درشت باشد. (برهان ). مردم ناهموار و درشت و گردنکش . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ؛ مطلق ضرب و لطم و کتک را گویند، چنانکه گویند فلان کس را چنبه زد یا فلانی چنبه خورد و امثال اینها. چُنَبَه (در اصطلاح روستائیان فیض آباد بخش تربت حیدریه ). ◄ چوب «الک » در بازی «الک دولک ». (یادداشت مؤلف ). ♦ چنبه خوردن ؛ در تداول روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه، بمعنی کتک خوردن از کسی است اعم از اینکه زننده ٔ کتک با چوب یا با دست یا با وسیله ٔ دیگر زده باشد. ♦ چنبه زدن ؛ دراصطلاح روستائیان فیض آباد بخش محولات تربت حیدریه بمعنی کتک زدن است، خواه با دست یا با چوب یا بوسیله ٔ دیگر باشد.