چنبره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ بَ رِ) (ص نسب.) به شکل چنبر، چنبر مانند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ بَ رِ) (ص نسب.) به شکل چنبر، چنبر مانند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنبره . [ چَم ْ ب َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در چهل هزارگزی شمال باختری مشهد واقع است . در دامنه ٔ کوه واقع و هوایش سردسیری است و ٤٤ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش ذرت و کنجد و شغل اهالی زراعت و مالداری میباشد و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چنبره . [چَم ْ ب َ رَ / رِ ] (اِ) چنبر. حلقه . دایره . هر چیز دایره مانند چون کم غربال و غیره . چنبرک : چنبره ٔ دید جهان ادراک تست پرده ٔ پاکان حس ناپاک تست . مولوی . ◄ حلقه مانندی از پاره های جامه و تکه های پارچه درهم پیچیده که طبق کشان روی سر گذاشته طبق را با سر بر زیر آن نهند تا پوست و استخوان سر از فشار چوب طبق صدمه و آزار نبیند. ◄ چنبری از چوب تر و ریسمان که گاه کم آبی بر سوراخ تنوره گذارند تا فشار آب بیشتر شود. (یادداشت مؤلف ). ♦ چنبره ٔ گردن .رجوع به چنبر گردن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی