چنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ یا چِ)(ق.) = چونان:<BR>۱- آن سان، آن گونه.<BR>۲- مثل آن، مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ یا چِ)(ق.) = چونان: ۱- آن سان، آن گونه. ۲- مثل آن، مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنان . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از بخش چوار شهرستان ایلام که در ١٥ هزارگزی شمال باختری چوار و ١٥ هزارگزی شمال باختری راه شوسه ٔ ایلام به شاه آباد واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ١٠٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه . محصولش غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری . صنایعدستی قالیبافی و راهش مالرو است . اهالی این آبادی چادرنشین میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
چنان . [ چ َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء).
چنان . [ چ َ ] (اِ) بمعنی کوشیدن است . (از برهان )(از انجمن آرا). کوشش و جد و جهد. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
مانند، مثل، شبیه، چون مثل آن، مانند آن، شبیه آن (متضاد: چنین) آنچنان، آنگونه، آنطور، آنسان (متضاد: اینسان) بدانسان، بدانگونه
فرهنگ طیفی واژهدان
آنطور اینچنینی، اینطور، اینگونه، الهوبله مشروط وجهی، موجهه، شکلی، شکلگرفته درحالت درحالت خوب، ماهر درحالت بد، ناشی