چموخم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چم و خم . [ چ َ م ُ خ َ ] (اِ مرکب، از اتباع ) ادب در معاشرت با زیرکی و استادی . ◄ اظهار ادب با زبان و اشارات لب و روی . ◄ ادا و اطوار. قر و غربیله . ناز و کرشمه . و رجوع به چمیدن شود. ◄ راه و روش وصول به مقصود، زیرکان و موقعشناسان را.پیچ و خم هر کار یا هر امری که هوشمندان دریابند.
مترادف و متضاد واژهدان
فوتوفن، شگرد، قلق، لم نازوعشوه پیچوخم، خمیدگی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی