چمین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمین . [ چ َ ] (اِ) مخفف چامین است که شاش و بول را گویند. (برهان ). بمعنی بول و آنرا چامین نیز گویند. (از جهانگیری ). کمیز. بول . چامیز. (ناظم الاطباء). مطلق بول و شاش آدمی یا حیوان : چاره نبود هم جهان را از چمین لیک نبود آن چمین ماء معین . مولوی (از جهانگیری ). بود بیحد آن چمین [ بول خر ] نسبت بدو [ مگس ] آن نظر کو بیند او را راست، کو. مولوی . رجوع به چامیز و چامین و چمیز و کمیز شود. ◄ غایط را نیز گویند. (برهان ). غایط و آنرا چامین نیز گویند. (از جهانگیری ). غایط. (ناظم الاطباء). غایط و سرگین و کثافاتی از این قبیل : بلبلان را جای میزیبد چمن مر جعل را در چمین خوشتر وطن . مولوی (از جهانگیری ). رجوع به چامین و چامیز و چمیز و کمیز شود. ◄ محل کثافت و سرگین است . (انجمن آرا) (آنندراج ).