چمچم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمچم . [ چ ُ چ ُ ] (اِ) سم اسب و استر و خر و گاو و امثال آن را گویند. (برهان ). سم اسب و استر و گاو و خر و دیگر حیوانات را خوانند. (جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). سم اسب و استر و جز آن . (رشیدی ) : تا تو چمچم کنی شکسته بوم بسرت سنگ همچو چمچم خر. سوزنی (از انجمن آرا). ◄ نوعی از پای افزار هم هست که ته آن را به جای چرم از کهنه و لته سازند و گیوه همان است . (برهان ). نوعی پای افزار باشد که از جامه ٔکهنه بسازند و آن را گیوه نیز گویند. (جهانگیری ). گیوه که از قسم پاافزار است . (رشیدی ). نوعی از پاافزار باشد که از جامه ٔ کهنه بسازند و آن را گیوه گویند و گویند «گیو» گاه پیاده روی بتوران آن را اختراع کرده . (انجمن آرا) (آنندراج ). گیوه یعنی پای افزاری که ته آن را به جای چرم از کهنه و لته سازند. (ناظم الاطباء). گیوه و آن پای افزاری است که زیر آن از لته و بالای آن ریسمان باشد و معرب آن جمجم است . (از منتهی الارب ذیل لغت جمجم ) : کلاهی صوفیانه بر سرنهاده و چمچمی در پای کرده . (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ٢٥). خوش بود دلبستگی با دلبری ماهرویی مهربانی مهتری چمچمی در پای مردانه لطیف بر سرش خربندگانه میزری . سعدی (از انجمن آرا). اگر کیمخت بلغاری نباشد که درپوشم من و گرگا و چمچم . نزاری (از انجمن آرا). ◄ کفش نازک کهنه . ◄ چمچه و ملاغه و کفگیر. (ناظم الاطباء). و رجوع به چمچه شود.
چمچم . [ چ ُ چ ُ / چ َ چ َ ] (اِ) به معنی رفتار و خرام آمده است . (برهان ). رفتار و خرام را گویند. (جهانگیری ). خرام . (رشیدی ). رفتار و خرام . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : سر بر مزن از هستی تا راه نگردد گم در بادیه ٔ مردان محو است ترا چمچم . مولوی (از جهانگیری ). زمستان منهزم شد تا درآمد سپاه ماه پروردین به چمچم . پوربها (از انجمن آرا). رجوع به چم و «چم و خم » شود.