چمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمن . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سبزواران بخش مرکزی جیرفت که در ٦ هزارگزی جنوب خاوری سبزواران، بر لب رودخانه ٔ هلیل واقع است . جلگه و گرمسیر است و ٢٢٩ تن سکنه دارد. آبش از قنات و رودخانه ٔ هلیل . محصولش غلات و برنج . شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
چمن . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان مرکزی بخش صومعه سرای شهرستان فومن که در ٩ هزارگزی شمال باختری صومعه سرا و ٥ هزارگزی باختر راه شوسه ٔ صومعه سرا به طاهرگوراب واقع است . جلگه و مرطوب است و ٢٨١ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ ماسال . محصولش برنج، توتون، سیگار و ابریشم . شغل اهالی زراعت و مکاری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چمن . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی از بخش ایزه ٔ شهرستان اهواز که در ١٤ هزارگزی شمال ایزه، کنار راه مالرو واقع است . جلگه و گرمسیر است و ١٠٦ تن سکنه دارد. آبش از قنات و آب چاه . محصولش غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری . صنایع دستی زنان کرباس بافی وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).