چمشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمشک . [ چ َ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بالا گریوه ٔ بخش ملاوی شهرستان خرم آباد که در ٣٧ هزارگزی خاور ملاوی و ٣٧ هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به اندیمشک واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ٥٠٠ تن سکنه دارد. آبش از نهر چمشک . محصولش غلات، ذرت و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری . صنایع دستی فرشبافی و راهش مالرو است . در این آبادی قلعه ای است معروف از آثار شاه عباس و ساکنان این محل از طایفه ٔ کردعلیوند میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چمشک . [ چ َ ش َ ] (اِ) مخفف چمشاک است که کفش و پاافزار باشد. (برهان ). بمعنی چمتاک و چمتک و چمشاک است . (از جهانگیری ). کفش . (صحاح الفرس ). کفش و چیزی شبیه به چارق ولی اطراف آن ندوخته که از بیت المقدس آرند. مرادف چمشاک . (از رشیدی ). پاافزار. (از انجمن آرا). مرادف چمشاک و چمتاک که پای افزار و کفش باشد. (آنندراج ). کفش و پای افزار. (ناظم الاطباء).