چم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) معنی، شرح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) جرم، گناه.
(چَ) ۱- (اِ.) رفتار به ناز، خرام. ۲- (عا.) رگ خواب یا نقطه ضعف هر کس. ۳- رمز به کار بردن چیزی یا تسلط یافتن بر کسی.
(~.) (اِ.) معنی، شرح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چم . [ چ َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
چم . [چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پیشکوه بخش تفت شهرستان یزد که در ٨ هزارگزی شمال تفت و ٤ هزارگزی باختر راه تفت به یزد واقع است . جلگه و معتدل است و ٢١٨ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات . شغل اهالی زراعت وراهش فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
چم . [ چ َ] (اِخ ) دهی از بخش حومه ٔ شهرستان نائین که در ٣٠ هزارگزی جنوب نائین و ٨ هزارگزی خاور راه نائین به هاشم آباد واقع است . کوهستانی و معتدل است و ٢٦٦ تن سکنه دارد. آبش از قنات . محصولش غلات . شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
مترادف و متضاد واژهدان
خرام، نازخرام راه، روش، شیوه، طرز قلق، لم، فوتوفن، شگرد رگ خواب، نقطه ضعف سبب، جهت، دلیل، انگیزه، علت داب، عادت بزه، تقصیر، جرم، گناه سینه، صدر آراسته، آماده اندوخته، فراهم رونق، رواج شرح