چلیپا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلیپا کردن . [ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منحنی کردن . خم کردن . خماندن . ♦ پشت کمان و تیر چلیپا کردن ؛ کنایه است از نهادن تیر در کمان برای تیراندازی : پشت کمان و تیر چلیپا کند به رزم تا اسم روم و رسم چلیپا برافکند. خاقانی . ♦ چلیپا کردن خویشتن را ؛ ظاهراً کنایه از خم کردن و منحنی کردن خویشتن در مقام تعظیم و تکریم کسی و اظهار کوچکی کردن : کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای او کش بود همی خویشتن را چلیپاکند به پیش خردمند رسوا کند. فردوسی . رجوع به چلیپا شود.