چلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ یا چِ لُ) [ هند. ] (اِ.) برنج پخته و آبکش شده که با خورش خورند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ یا چِ لُ) [ هند. ] (اِ.) برنج پخته و آبکش شده که با خورش خورند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلو. [ چ ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهر کرد که در ٣٠ هزارگزی شمال باختر اردل واقع است . کوهستانی و معتدل و دارای جنگل است و ٤٥٥ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودخانه . محصولش غلات آبی و دیمی، انگور، گردو و گوجه . شغل اهالی زراعت و زغال سوزی، صنایع دستی بافتن قالی و گلیم و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
چلو. [ چ ِ ل ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کوَشک بخش بافت شهرستان سیرجان که در ٨٥ هزارگزی جنوب خاور بافت بر سر راه فرعی بافت به اسفندقه واقع است و٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
چلو. [ چ ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دهو بخش میناب شهرستان بندرعباس که در ١٢ هزارگزی باختر میناب و ٤ هزارگزی باختر راه مالرو سیریک به میناب واقع است . جلگه و گرمسیر است و ٣٠٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه . محصولش خرما. شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).