چله گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چله گرفتن . [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) چله داشتن و چله نشستن .به آداب و شرایط چله نشینان و مرتاضان عمل کردن . ◄ در تداول عامه، کنایه از نذر و نیاز کردن، به امید رواشدن حاجتی نذوراتی دادن یا دعا و نماز خواندن و روزه گرفتن . ◄ مراسم چهلم مرگ کسی را به پاداشتن و چله داری کردن . در روز چهلم مرگ عزیزی عزاداری کردن و مراسم خاص چله را به جای آوردن . بر سر خاک کسی چهل روز پس از مرگش جمع شدن و آمرزش روح مرده را طلب کردن و فقرا و مساکین را پول یا طعام دادن . و رجوع به چله و چله داری و چله داشتن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
چلهنشینی کردن، چلهداری کردن برگزار کردن (مراسم چهلمین روز درگذشت)