چله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.)<BR>۱- چهل روز بعد از زایمان.<BR>۲- چهل روزی که درویشان در گوشهای نشینند و به عبادت و ریاضت پردازند.<BR>۳- چهلمین روز درگذشت کسی. <BR>۴- اربعین (اعم از چهل روز یا چهل سال).<BR>۵- مدتی معین از فصل زمستان و فصل تابستان. ؛ ~ بزرگ الف - چهل روز از زمستان که آغاز آن مطابق هفتم دی ماه جلالی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی است. ب - چهل روز از تابستان که اول آن مطابق است با پنجم تیرماه جلالی و آخر آن یازدهم مرداد ماه جلالی میباشد. ؛~ کوچک الف - بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع میشود و در پنجم اسفند ماه پایان مییابد. ب - بیست روز تابستان که آغاز آن دوازدهم مردادماه و آخر آن روز اول شهریور ماه میباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ لِّ) (اِ.) نخ تابیده.
(~.) (اِ.) ۱- چهل روز بعد از زایمان. ۲- چهل روزی که درویشان در گوشهای نشینند و به عبادت و ریاضت پردازند. ۳- چهلمین روز درگذشت کسی. ۴- اربعین (اعم از چهل روز یا چهل سال). ۵- مدتی معین از فصل زمستان و فصل تابستان. ؛ ~ بزرگ الف - چهل روز از زمستان که آغاز آن مطابق هفتم دی ماه جلالی و پایانش شانزدهم بهمن ماه جلالی است. ب - چهل روز از تابستان که اول آن مطابق است با پنجم تیرماه جلالی و آخر آن یازدهم مرداد ماه جلالی میباشد. ؛~ کوچک الف - بیست روز از فصل زمستان که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع میشود و در پنجم اسفند ماه پایان مییابد. ب - بیست روز تابستان که آغاز آن دوازدهم مردادماه و آخر آن روز اول شهریور ماه میباشد.
(~.) [ تر. ] (اِ.) زه کمان، وتر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چله . [ چ ِل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در ٥٤ هزارگزی باختر الیگودرز و انتهای راه مالرو سراوند واقع است . کوهستانی و معتدل است و ١١٦ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات . محصولش غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چله . [ چ ِ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ٢١ هزارگزی جنوب باختری کرمانشاه و ٢ هزارگزی قیماس واقع است . دشت و سردسیر است و ٢٨٥ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ مرک . محصولش غلات، حبوبات، لبنیات و صیفی . شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش از طریق قیماس اتومبیل رو است . این آبادی در دو محل به چله علیا و چله سفلی مشهور است که سکنه ٔ چله علیا ٢٠٥ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
چله . [ چ ِل ْ ل َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش گیلان شهرستان شاه آباد که در قسمت علیای دره کیلان ؛ که دره ای است در جهت شمال باختری بجنوب خاوری، واقع است و سلسله کوه سرکش، مله نی، کوه کچل و قلاجه در شمال و سلسله کوه سرابان باباگیر و بلاله در جنوب این دهستان قرار دارند هوای قسمت علیای دهستان سردسیر و قسمت سفلی معتدل است و ساکنین دهستان در داخل آن ییلاق قشلاق کرده در سیاه چادر و آلاچیق زندگی می کنند. دامنه ٔ کوه های شمال دهستان که برآفتاب است محل قشلاق و دامنه ٔ کوه جنوبی که بر نسار است محل ییلاق ساکنین است . آبش از چشمه سارهای متعدد و زه آب رودخانه ٔ محلی، محصولات عمده اش غلات، پنبه، ذرت، لبنیات، مختصر توتون و سایر محصولات دیمی است و راهش راه شوسه ٔ گیلان به شاه آباد و ایلام است که از وسط این دهستان می گذرد. دهستان چله دارای سیزده مزرعه و ٥٠٠٠ نفر سکنه است و اسامی مزارع و چشمه سار و تعداد خانوار تقریبی آنها به شرح زیر است : مزرعه چهارمله ٢٠ خانوار چال وارگه ١٥٠ " چال آب کبود ٢٠ " چشمه نظامی ١٢٠ " چشمه زینل خانی ٦٠ " مزرعه سماوات ٢٥ " مزرعه بندگیوه کش ٧٠ " مزرعه زیارتگاه حضرت سلیمان ٥٠ " مزرعه برآفتاب ٧٠ " مزرعه نسار ٧٠ " مزرعه نسارو برآفتاب ٥٠ " مزرعه کلاه دراز امیر خان ٨٠ " مزرعه داربید جولنمیر ١٠٠ " جمع. ٨٨٥ خانوار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
مترادف و متضاد واژهدان
اربعین، چهلم ریاضتچهل روزه، چلهنشینی سردترین چهل روززمستان گرمترین چهل روز تابستان تار زهکمان، وتر، زه اربعین، چهلم اعتکاف، چلهنشینی، عزلت زاویه، زاویه ریاضت اوجگرما، چهل روز نخست تابستان اوجسر