چلمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چُ مَ) (عا.) (ص مر.) گول، پخمه، بی دست و پا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چُ مَ) (عا.) (ص مر.) گول، پخمه، بی دست و پا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلمن . [ چ ُ م َ ] (ص ) چِل . در تداول عامه، کسی که زود فریب خورد. گول . در اصطلاح عوام ؛ مرادف پخمه و پپه و پفیوز است . فریب خوار. آنکه به فریب مال وی توان ستد.غَیّی . نادان . سفیه . ابله . هپل هپو. ضعیف عقل . دبنگ . هالو. خل . و رجوع به پخمه و پپه و چل و چلمنی شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیحال، بیدستوپا، دستوپاچلفتی، سست، سستعنصر، نالایق (متضاد: زبروزرنگ) ابله، بله، پخمه، کمعقل، کانا (متضاد: باهوش، عاقل)