چلاو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلاو. [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «یکی از بلوکات طبرستان و مازندران میباشد که فعلاً تیول منشی الممالک است و قلعه ای قدیمی و کهنه دارد. این آبادی را چلاون هم نامیده اند». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٥٤). و رجوع به چلاون شود. نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان آمل است .این دهستان تقریباً در ٤٥ هزارگزی جنوب آمل در دامنه و میان دره های کوهستان جنگلی واقع است و هوای این آبادی غالباً مه آلود و معتدل می باشد. آب آن از چشمه سارهای کوهستان . محصول عمده اش غلات، لبنیات و عسل . شغل عمده ٔ ساکنان دهستان گله داری و زراعت و صنعت زنان بافتن پارچه های ابریشمی برای لباس مردان است . این دهستان از ١٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده که جمعیت آن در حدود ٢١٠٠ تن می باشد و قراء مهم آن، گنگرج کلا، تبارو و باشاکلا است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چلاو. [ چ ُ ](اِ) به معنی خشکه ٔ برنج . (آنندراج ) (غیاث ). طعامی که از برنج سازند، و با خورشها خورند وخشکه برنج نیز گویند. (ناظم الاطباء). چلو. خوراکی که از برنج با روغن یا کره سازند و آن را با کباب یا انواع خورشهای دیگر خورند. و رجوع به چلو و چلوکباب و چلوخورش شود.