چغیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ دَ) (مص ل.) نک چخیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ دَ) (مص ل.) نک چخیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چغیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) به معنی سعی کردن و کوشش نمودن باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوشیدن و سعی کردن . (ناظم الاطباء). ◄ دم زدن . (برهان ) (آنندراج ). دم زدن و نفس کشیدن . (ناظم الاطباء). ◄ چخیدن . ستیزه کردن و بر روی کسی جستن : خدایا راست گویم فتنه از توست ولی از ترس نتوانم چغیدن . ناصرخسرو.