چغنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چغنه . [ چ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) گنجشک را گویند و به عربی عصفور خوانند. (برهان ). گنجشگ باشد. (جهانگیری ). گنجشک و عصفور. (ناظم الاطباء). چُغُک و چُغو و چُغوک : شوم چون بوم و گرسنه چون زاغ خُرد چون چغنه سست چون کوتر. پوربها (از جهانگیری ). رجوع به چُغُک و چُغو و چُغوک شود. ◄ ابابیل . (ناظم الاطباء).
چغنه . [ چ َ ن َ / ن ِ / چ َ غ َ ن َ / ن ِ ] (اِ) نام سازی است که نوازند. (برهان ). نام سازی است . (جهانگیری ). ◄ مخفف چغانه است و آن چوبی باشد میان شکافته که چند جلاجل بر آن تعبیه کرده اند.(برهان ). مخفف چغانه است . (انجمن آرا) (آنندراج ). سازی که چغانه نیز گویند. (ناظم الاطباء) : بیا مطرب آن چغنه کز یک فغان کشد زاهدان را به دیر مغان . خسرو (از انجمن آرا). ◄ نوائی از موسیقی . (ناظم الاطباء).